
به راستی من چند سالم است؟
۱۶ یا ۱۷
کی روز مرگم فرا خواهد رسید؟
چند سال دیگر؟
شاید همین فردا!!!
من نمی دانم مرگ چیست؟
می دانم خود کشی جرم است
راستی کجاست دسته تیغ پدر بزرگ
هر چه بود جرم بود
مرگ را با ۳ حرف می نویسند
خودکشی را با ۶ حرف
ولی تنها واژه ی زندگی نیست
بودن یا نبودن مثۀله اين است
کاش برگ درختی بودم!
شکوفه می زدم سبز می شدم!
سپس می خشکیدم!
می افتادم از شاخه ای خشکیده...!
کاش تکه ابری بودم !
نگاه می کردم به این بازی روزگار و
تنها می باریدم!
کاش پرنده ای بودم !
به جز پرواز چیزی از زندگی نمی فهمیدم!
ولی آدم نبودم!!!!
فقط آدمی ست که معنی تلخ زندگی را می چشد!
تنها آدمی ست که رنج می کشد!
چه خوش گفت فروغ خوش کلام:
((آه ای زندگی
منم که هنوز با همه ی پوچی
از تو لبریزم))
کاش آدم نبودم!!!

به راستی از کجا باید گفت؟
تا به کی باید راز گلها با خود برد؟
تا به کی تکرار؟
تا به کی سکوت؟
آه آری زندگی اینگونه زیباست!
اینگونه قایقی باید ساخت!
اینگونه پرواز را به خاطر می سپارند!
آخه الان پرنده کجا بود؟
دیگر گنجشک رازش را به ماه نمی گوید!
می گویند ماه زبانش لق است!
دیگر مادری اشک نمی ریزد!
دیگر عشق مرده است!!!!!!!

به راستی چند وقت است از تنهایی رنج می برم؟؟؟
همان یک سال و دو ماه و ده روز
شاید هم یازده روز...!
از نگاه تب دار غریبه ها در کوچه های نیمه غربت
از نگاه دختری به ظاهر معصوم
از فریاد های بی رسا
از خبر خودسوزی پروانه ای دیگر در میان انبوه مگس های شهر
آه !!!!! دیگر بس است می خواهم کمی استراحت کنم
بگذارید کمی بیشتر استراحت کنم
بگذارید تنها باشم!
به زندگی بخند تا بهت بخنده اما بپا زیاد بهش رو ندی رو سرت سوار می شه
از شوخی که بگذریم باید به زندگی با روی خوش نگا کنی و گرنه {البته ببخشیدا} می رینه تو سرنوشتت خلاصه اینکه وقتتو نمی گیرم سعی نکن با زندگیت کل کل کنی وگرنه ....
