
قلب من را دیگر کسی نخواهد برد
عشق من را هرگز نخواهی دید
دوستی را در این دیار با خود خواهم برد از یاد
تو دیگر برایم آن معشوقه زیبای شب های بارانی نیستی!
تو را با دیگران خواهم فرستاد
تا تو را بینم اشک برایم معنی ندارد
آه!
می خندم به این بازی!
و می گریم که کاش از اول می خندیدم!

زندگی در کوچه پس کوچه هایش
چه زیباست
عشق را همچو جوی با خود به هر کوچه می کشاند
و عشق دیگر هرزه نامی جاوید خواهد ماند
دیگر بوسه ی عشق را از یاد برده اند
دیگر بوسه ی تو فقط برای او نیست
دیگر اشک ها تکراری شده
عروسک ها خیمه شب بازی می کنند!!!
و چه تکراری شده این خیمه شب بازی ها!!!!!

مرا سوی عشق می خوانند
مرا سوی هوس می خوانند
آه ای خالق عشق به هوس رانان بگوئید من عشق را بدون هوس می خواهم
دیگر توان ندارم
دیگر نمی توانم گریه کتم
این بغض سالهاست که برای یک نفر می شکند
یکنفر سالهاست که خود را گم کرده!!!
یکنفر در میان گرگهاست...عاشق شده!!!
یکنفر در کوچه های همیشه بمبست گم شده
دیگر راهی نمامده است!!!
دیگر او را نخواهید شناخت
دیگر او آن شده!!!!
