تبليغاتX
من تنهام



خداوندا

نمی دانم اگر روزی تو از عرشت به فرش آیی

لباس فقر بپوشی و غرورت را 

برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب آزرده و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و زمان را کف می گویی؟

یا نمی گویی؟

                      حمید مصدق

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 18:19  توسط سروش  |