نمي دانم چگونه از عشق بگويم؟ وقتي خودم لياقت آن را ندارم؟!
نمي دانم چگونه از زندگي بگويم؟ وقتي معني و مفهوم آن را درك نمي كنم؟!
نمي دانم چگونه رازم را با تو در ميان بگزارم؟ وقتي خودم آن را به تو مي گويم؟!
ديگر عشق هرزه نامي جاويد خواهد ماند!
گاش نداي عشق را مي خواندم و به دنبال فرشته بدبختي ها نبودم!
كاش اشكها بي هوده ريخته نمي شد!
كاش آدمي اين قدر حقير نبود.
كاش خائن بخشيده مي شد و من فراموش مي كردم تا فراموش مي شدم!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 16:14  توسط سروش
|
